
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
روی زمین نگذاشتی شبها سر راحت وقتی که دیدی مستمندی را سر راهت در جمع مردم با تـبـسم مینـشـسـتی آه اما نگـفـتی با کـسی جـز چـاه از آهـت در بین نخلستان عرق میریختی هر روز تا شب کمی خرما و نان باشد به همراهت رؤیـای زیـبـایی برای هر یـتـیـمی بود بیـن خـرابه نـیـمـهشبها چهـرۀ ماهت محراب کوفه شاهد راز و نـیـازت بود مـولای یا مـولای نجـوای سحـرگـاهت هر چند طوفانی میان سینهات جاریست آرامـشـی دارد تـوکـلـت عــلـی الـلـّهت شهری کمیلت میشود با هر فرازی از یا نـور و یا قـدوسهای گاه و بیگاهت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای آشــنـای هــر دل آگــاه، یــا عــلــی ای سـر رسـیده گـاه بـزنـگـاه، یـا عـلی کوه است بار عـشق و منم کاه، یا علی با مـرگ میرسی اگـر از راه، یا علی جـان مـرا بـگـیـر و بـیـا، آه، یـا عـلـی ای یـکـّه تـکـیــهگــاه هـمـه بـیپـنـاههـا ای هــمــدم هـمـیـشــگـی روسـیــاههــا ای مـقـصـد نـهــایـی و حـتـمـی راههـا ای خـیـره بر کـرامـت عـامـت نگـاهها هفت آسـمـان گـدا و تویی شاه، یا علی آدم نـبــود و نــور خــدا بــود بــرمــلا پس کردگار خواست که نورش شود دوتا یک حصّه مصطفیٰ شد و یک حصّه مرتضیٰ خورشید آفـریـده شد از روی مصطفیٰ روشن شد از فروغ رُخَت ماه، یا علی از توست شور عـالم هستی بدون شک زینسان یکیست ابجـد نام تو با نـمک گردد به گرد درگه تو روز و شب ملک ای نـور نـور، ای سبب خـلـق نُه فلک ای جـلــوهگــاه عــالــیِ الله، یـا عــلــی عـالـمْ تـمـامْ فـانی و بـاقی بقـای توست عرش عظیم و جنّت و دوزخ برای توست یا مرتضیٰ، رضایت حق در رضای توست مقصود از آفریـنش عالم، ولای توست کِی میشود محبّ تو گـمـراه، یا علی؟ توحـیـد، با نـگـاه تو بـرجـسته میشـود زنـدیق، با تو عـارف وارسـته میشود هرکس که بیتو زیست، دلش خسته میشود دوزخ بدون شک دهـنش بسته میشود گــویـنـد اگـر تـمـامی افــواه؛ یـا عـلـی نامت چه دلرباست، کلامت چه دلبرست یک قطره از فضائل تو حوض کوثرست از موج شوق تو، دل ما بحر احمرست از عمر نوح، زندگیاش پُر بـهـاترست آنکس که گفت نهصد و پنجاه؛ یا علی از تو بـنـای دین مـحـمـّد ثـبـات یـافـت هرکس تو را نیافت، چه نفع از صلات یافت؟ از نـام دلـربـای تو عـالـم حـیات یـافت از ذلّت و غـریبی و ظلمت نجات یافت یوسف که گـفت در تهِ آن چاه؛ یا علی فخری که مستحـقّ مباهـات کردناست طوق محبّتیست که ما را به گردناست شاهنشها، وفای تو چون روز روشناست با ما چنان مکن که سزاوار دشمناست مـا سـر نـهـادهایـم به درگـاه، یـا عـلـی روی دفینه، مار درازی به خواب بود؟ یا پیچ و تاب زلف تو بر رخ حجاب بود؟ از وصل تو هرآنچه که دیدم سراب بود کـاشا بـنـای هـجـر از اوّل خـراب بود گـنج تو رنـج داشت به هـمراه، یا علی فیضی که دادهای تو به ما، هیچکس نداد یعنی کسی به غـیر تو ما را نفـس نداد نور تو میوه داد به ما، خار و خس نداد ما را ربـود عـشق تو از ما و پس نداد شـیـواتـرست قـصـهٔ کـوتـاه، یـا عـلـی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بـردار از مـقـابـل چـشـمت حجـاب را کـتـمـان مـکـن بـرادر مـن آفـتــاب را دلسـوزی مـرا بپـذیـر و به دل مگـیـر از این زبان مرنج و رها کن عتاب را طاعت که بی قبول ولایت قبول نیست پس بیش از این بیا و نسوزان ثواب را حبل المتین یکیست ای افتاده قعر چاه همت کن و بگـیر دو دسـتی طـناب را نـشـناخـتی امـام مـبـیـن را چه فـایـده؟ گـیرم هـزار مرتـبه خـواندی کتاب را از هفت خان حق و حـقیقت عبور کن بــایـد بـه دسـت آوری آن دُرّ نــاب را قدری به حس شرم دم مرگ فکـر کن چون بنـگـری شـمـایل عـالیـجـناب را سویی نـعـیم و سوی دگر آتش جـحـیـم دست خودت سـپـرده خـدا انـتخـاب را مـولای مـاست ساقی میـخـانه بهـشـت از کوثرش بنوش و رها کن سراب را آخـر که را گـذاشـتـهای در کـنـار که؟ با دیگـران قـیـاس مـکـن بــوتـراب را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
هر کس بر آستان تو سر بر زمین شود در چـشم آسـمـان و زمین برتـرین شود وقـتـی ابـوتـراب تـویی، خـاکِ پـای تو برتر ز لوح و کرسی و عرشِ برین شود در حیرتم چگونه به رویَت عرق نشست خورشید را که دیده که شبنم نشین شود؟! تنـهـا تـویی یَدُاللَه و جـز دسـتهـای تـو دسـتـی نــبــود لایـق آن آســتـیـن شــود عـین الیـقـین ماست نگـاهی ز چـشم تو در کارگاهِ حُسنِ تو شک هم یقـین شود از بسکه سر به سجده نهادیم در نجـف در روز حـشر نامِ تو نـقـش جـبین شود آری بدیم و لایـق صـدها عـتـاب، لیک حیف از جبین توست مُنقّش به چین شود من طالب تو هستم علی جان تمامِ عمر مگذار بیش ازین دل عاصی حزین شود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ما هـمه بـنـدهایـم و مـولا اوست كه علی با حق است و حق با اوست ما هـمـه ذرهایـم و او خـورشـیـد ما همه قـطـرهایم و دریـا اوست مـحـفــلآرای بــزم وادی طــور مشـعـلافـروز طـور سینا اوست آنكه لـعـل لـبـش به وقـت سخـن كـند احـیا دو صد مسیـحا اوست آنكه بیرون كشد ز چنگ غروب قرص خورشید را به ایما اوست آنكه در بـارگـاه قـرب خـداسـت محـو رخـسار حق سراپا اوست آنـكه در گـوش خـاكـیـان گــویـد قـصــهٔ راز آسـمــانهــا اوسـت از شـرف آنـكه روی دوش نـبی جای دسـت خـدا نـهـد پـا اوسـت با نـبـی آنـكـه گـفـت در خـلـوت راز مـعــراج آشــكــارا اوســت آنكه هر دم ز حال قـاتـل خویش شود از روی لطف جویا اوست آنكه در حـق دشـمـنان كردهست رحمت و شفـقت و مدارا اوست دل پـروانـه مـیتــپــد از شــوق هر كـجـا شـمـع محفلآرا اوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
نخواهد خورد هرگز غصۀ مال و منالش را گدای مرتضی میگیرد از او رزق سالش را تمام نوکران دلخوش به یک لبخند اربابند خوشا قنبر که لبخند علی خوش کرده حالش را کبوتر بچۀ دل عـاشـقانه تا نجف پر زد صد و ده بار دورش گشت و قیچی کرد بالش را مِیِ کهنه صد و ده ساله شد در خم به حرف آمد کز انگور ضریح مرتضی دارد کمالش را تمام کهکشانها تحت فرمان علی هستند بپرس از وصلۀ نعلین او جاه و جلالش را پیمبر شام معراج از خدا اسرار میپرسید صدای مرتضی میداد پاسخ، هر سؤالش را هرآنکس که رجزخوانی کند بعد از علی قطعاّ شبیه طبل توخالیست مشنو قیل و قالش را اگر هر دم بگیرد جان من را باز خوشحالم که جای بازدم آن لحظه میبینم جمالش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
هر عاشقی که لایق وصل نگار نیست هر دل، برای عشق علی بیقرار نیست گـاهـی بـرای جــار زدن از ولای او جایی رفـیـعتـر ز بـلـنـدای دار نیـست باید چگونه گفت که فضلش بیان شود؟! مردی که قدر او به کسی آشکار نیست سوزانده است هُرم نگاهـش عـقیل را در عدل او که صحبت ایل و تبار نیست شاهی که همنشین فـقـیران کوفه است جاه و مقـام در نظرش اعـتـبار نیست فهـمیدهاند مرحب و عَمرو از نگاه او از خـشم ذوالـفـقـار مجال فرار نیست بـا افــتـخـار نــوکـر ایـن خـانـوادهایـم گـفـتن ز غیر آل عـلی افـتخـار نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آنـانکه پـاس حـرمـت حـیـدر نـداشـتند ایـمـان بـهذات خـالـق اکـبـر نـداشـتـنـد گر با علی شدند مخـالف، عجـب مدار تصـدیـق ز ابـتـدا به پـیـمـبـر نـداشـتـند گوش همه ز فضل عـلی در غـدیـرخم پُر شد ولی چه سود که بـاور نداشـتـند افـشاند شه ز لعـل گـهـرها و مـفـلسـان همت به ضبط آن دُر و گـوهر نداشتند چندی به احـمـد ار گـرویـدنـد از نـفاق جز ملک و مال، مقـصد دیگر نداشتـند هرگـز نـداشـتـند به محـشـر عـقـیـدهای ور نه چگونه خوف ز محشر نداشتند! کـردند هر جـفـا که برآمـد ز دسـتـشان ز آنروز که اعـتـقاد به کیـفـر نداشـتند گشتند چیره سخت به عنقای قاف قرب زاغـان که کـرّ و فَـرِّ کـبـوتـر نداشـتـند دین ثابت از علیست؛ بلی آن فراریان قـدرت به فـتـح قـلـعـۀ خـیـبـر نداشـتـند در رزم خندق آن همه لشگر بهجز علی مـردی حـریـف عـمـرو دلاور نداشـتند بیشک مقرر است بهدوزخ حـمیمشان آنـانکه حُـبِّ سـاقـیِ کـوثــر نـداشـتـنـد من خاک پای پـاکـدلانی که جان و سر دادند و دل ز مـهـر عـلـی بـر نـداشتـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آنکه با مرحبیان پنجه درافکند علیست در دل جنگ، ابر مرد برومند علیست از سر مأذنه آن سلـسلـهجـنـبان که زده رشتۀ مهر به جان همه پیـوند علیست بر زمـیـنی که بیـابـان پـریشانیهـاست رحمت واسعه و بارش یکبند علیست خِرَد و خیر و خوشی، خرمّی و خرسندی نور و آئینه و آب و گل و لبخند علیست باغـبانی که به دستان عـطوفـت بـارش ریشۀ عشق در این خاک پراکند علیست آیــۀ أَنْـفُــسَـنَـا آمـده بـا نـصِ صــریــح که هر آنچه ز نبی گفته و گویند علیست شأنِ تطهیر و أُولِی الْأَمْر و ذَوِیالْقُربیٰ هم به حسین و حسن و فاطمه سوگند علیست نه ملک میشودش خواند ونه آدم، نه خدا که تـمـام آیـنـۀ نـور خـداونـد عـلیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و فتح خیبر با دست الهی او
یا عـلی گفتم همه درها به رویم باز شد یا علی گفتم، چه شیرین شعر من آغاز شد السلام ای در نگاهت موج و دریا بیقرار! السلام ای در سکوتت کوه و صحرا بیقرار!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و فتح خیبر با دست الهی او
فکند آن پنجه داور گهی از راست گاهی چپ ز مرحب سر ز خیبر در گهی از راست گاهی چپ علی یک تن در آن غوغا ولی در عرصه هیجا هزیمت کرد از او لشکر گهی از راست گاهی چپ سهیل برق تک رخش و بدخشی ذوالفقار او یکی برق و یکی تندر گهی از راست گاهی چپ دو پیکر صارم تیزش به قلب لشکر کافر نماید هر یکی نشتر گهی از راست گاهی چپ سرانگشتان معجز را برای بندگی خور را ز مغرب برد در خاور گهی از راست گاهی چپ به روم و چین و بحر و بر اگر خاقان و گر قیصر از آن سر برد و زین افسر گهی از راست گاهی چپ حسام بـرقفـام و نیـزه اژدر خـصال او بلای جوشن و مغفر گهی از راست گاهی چپ بر آن نیلوفری خرگه چه باشد تیر و ناهیدش دبیرستی و خنیاگر گهی از راست گاهی چپ قسیم دوزخ و جنت برای کافر و مؤمن شفیع عرصه محشر گهی از راست گاهی چپ فلک را گر دو قطب آمد منجم دیده را بگشا بهر قطبی است او محور گهی از راست گاهی چپ شها آشفـتهات تنها میان یک جهان اعدا بیفکن سایهاش بر سر گهی از راست گاهی چپ
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و فتح خیبر با دست الهی او
چون محرم شد تمام از سال هفت با سـپاه خـویش بر خـیـبر برفت اهـل خـیـبـر مطلع شـد از خطر شـد مـهـیـا بـا سـلاح و هـم نـفـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بر خـاتم پیـغـمبران نقـش نگـین بودی پیش از غـدیر خم امیرالمؤمنین بودی نور تو را آدم به ساق عرش رحمن دید روز ازل دست خـدا در آسـتین بودی در طور سینین با کـلیم الله، همصحبت در چرخ چارم با مسیحا همنشین بودی خضر نبی از چشمهات آب بقـا نوشید تو باغـبان مزرع زیـتون و تین بودی از تو الفـبای اصول معـرفت آمـوخت آمـوزگـار خاص جـبـریل امـین بودی قـرآن گـواهی میدهد که بعد پیغـمـبر السابقـون السابقـون در امر دین بودی از سفرۀ دنیا فقط نان و نمک خوردی شصت و سه سالی میهمان روی زمین بودی از قول (مَا ازْدَدْتُ يَقِينا) ی تو فهمیدم* علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین بودی شأن تو را ای علت خلـقـت نفـهـمیدند تـنهـاترین تـنهـاترین تـنهـاترین بودی *امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً «اگر پردهها برداشته شود، بر يقين من چيزى افزوده نمىگردد». کشف الغمة، ج ۱، ص ۲۸۶
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ذکر خداست روشنی جان مهـر و ماه ذکر خـداست راز شب و جلـوۀ پگـاه ذکر خـداست چـشمۀ جـوشان زندگی بی ذکر او نروید از این خاکدان گیاه چون کشتی شناورِ در عـشق، کائنات با ذکـر او روانه بدان کوی و بارگـاه ذکر خدا شبـیه به پـیـری سـپـید مـوی دیده شدهست پیش روی مـرشدان راه ذکر خـدا شـبـیـه جـوانی سـیـاه چـشـم با انــبــیـا مـشـاهـده گـردیـده گـاه گـاه او بوده است مونس یونس به بطن حوت او بوده است همدم یوسف به قعر چاه او شد برای حضرت موسای ما مراد او شد به طیب مـولد عیسای ما گـواه ذکر خـدا حجاب مـقـامات فـاطمهست آئـیـنـهای کـه راه نـدارد بـه آن نـگـاه ذکر خدا کسیست که خـتم پـیـمـبران میآورد بـه سـایـۀ شـمـشـیـر او پـنـاه کفرم مبین که قـبلۀ سیّار ما کسیست کو کعبه داشت در قدمش شأن زادگاه خلقی بشر گـرفـته عـلی را به جاهلی جمعی خدا گرفته عـلی را به اشـتـباه او در پی هدایت مردم به صف کشید از معـجـزات لشکـر و از اولـیا سـپاه اُمّت مگو که این فقط از کور ممکن است بیراهه را سه بار گـزیدن به شاهراه از اشـتـیـاق دیـدن ایــوان و گـنـبـدش افتاده است از سر هـفت آسـمان کلاه جایی که هست روی من از بخششش سپید جایی که شمس میدمد از جلوهاش سیاه در محضرش یکی شده اظهار شعر و شرم آنجا کـه کـوه فـضل نـدارد نمـودِ کـاه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
زبان مبهوت و قاصر از بیان نام و عنوانش خرد در باء بسم الله شد طفـل دبـستانش چنان در حیرتم از خیل القابش! نمیدانم بخوانم شیر یزدان یا بخوانم شاه مردانش هُوَ الاول بخوانم حضرتش را؟ یا هُوَ الاخر؟ عجب شأنی! امام المتقین خواندهست قرآنش ولادتگاه او کعـبه، شهادتگاه او مسجد روا باشد بخوانم خانهزادِ رب سبحـانش علیٌ معدنُ الحکمه، قـسیمُ الـنار و الجَنه بَدا بر حال آنـان که رها کردند دامـانش علی صدیق الأکبر بود قبل از خلقت عالم بگو بیهوده میکوشند! نتوان کرد کتمانش اگر ممسوس فی ذات خدا شد، علتی دارد نمیگیرد پَر کاه از دهان مـور وجدانش نشانی خواستی از او بجویی خاطرت باشد «عدالت» نام میدانش، «شرف» نام خیابانش به انصاف یدالهی ترازو دار عدلست او گدا و شاه را همرتبه میبینی به دیوانش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
گـفـتـیـم اول از عـلی و آخـر از عـلی پُـر شد ورق ورق ورقِ دفتر از علی با خـلـقـتـش چکـامـۀ خلـقـت تـمام شد دیـگـر نـیـافـریـد خـدا بـهـتـر از عـلی یک قطرهاش به عمرِ زمین و زمان رسید سیراب میشود عطشِ محشر از علی از عرشِ ابرهای لبش وحی میچکـید در بـارشِ تـلاوتِ پـیـغـمـبـر از عـلی نهجالبلاغه نقـطـۀ عـطـف خـطابه شد قـیـمـت گـرفـت آبـروی منـبر از علی از خاک رفت بر درِ افلاکـیان نشست تا بال و پر گرفت، درِ خـیـبر از علی پا روی حقّ مورچگان هم نمیگذاشت حـتی خـیالِ ظـلـم نمیزد سر از عـلی در روزگارِ بـردهفـروشـان نمیخـرید جز آبـروی نـوکـریاش قـنبر از علی حیّ عـلیَ الصلـوة، زمان گدایی است حیّ عـلیٰ گـرفـتـنِ انـگـشـتر از عـلی از یا حسینِ حل شده در اشکهای آب سیراب میشویم، چنان کـوثر از علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
مگر مولا بپرسد از کرم حال موالی را که غیر از او نمیگیرد کسی دستان خالی را کسی جز او نمیگیرد سراغ دردمندان را کسی جز او نمیفهمد چنین افسردهحالی را اگر دست کرم را وا کند، انگشتر لطفش گشاید بر خـلایق باب فضل لایـزالی را نگاه مهر او بارانی از جود و کرم دارد ببارد گر به ما، پایان دهد این خشکسالی را نمیگنجد مضامینش به شعر شاعران، آری صفاتش برده بیرون از تصورها تعالی را علی علم است، یا حلم است، یا فضل است، یا عدل است چه تمثیلی سزاوار آید این حد، بیمثالی را ولی و والی و والا، علی و عالی و اعلا که دارد غیر مولا اینچنین اوصاف عالی را؟ علی حق است حقی آنچنان واضح، که خورشیدش فروزان کرده مثل روز، روشن این حوالی را میان صحن، رو در روی ایوان از علی گفتن خدا از ما نگیرد لطف این نازکخیالی را به وقت مرگ چون میآید او، خوش باد جان دادن بیا ای مرگ و از ما بر نگیر این نیکفالی را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
اگرچه شأن علی «کُلَّ شَیءٍ أحصَینا»ست ولی فـضائـل او غـیر قـابـل احصاست به قلب سورۀ یـاسـین، علی امام مـبـین به بطن سورۀ طاها، علی امام هـداست عـلـی تـبـلـور رحـمـت بـه بـاء بـسمالله ولی به باء بـرائت شـرار قهـر خداست به «اَلّذِی خَـلَقَ المَـوتَ وَ الحَـیاة» قسم علی به مُلک خداوند «أَحسَنُ عَمَلا»ست علی حـیات «مِنَ الماءِ کُلَّ شَیءٍ حَیّ» علیست ماء معینی که عین آب بقاست علیست حصن حصینی که آیةالکرسی علیست حبل متینی که عروةالوثقیست عـلـی فـروغ حـرا، یـار غـار پیـغـمـبر علی به چشم محـمد، چراغ اوحـیناست علی کسیست که از کودکی قیامت کرد به پاس حرمت پـیر پیـمـبران برخاست عـلـی هرآنچه نـبی دید، دیـده از آغـاز شنیدههای نبی را شنید بی کـم و کاست عــلـی اُذُن، «اُذُنٌ وَاعِـیــة»، بِــاِذنِ الله علی، سمیع علیم و علی سمیع دعاست عــلـی پـدر، پــدر مـهـربـان ایـن امـت علی حـقـیقت «بـِالـوالِدَینِ اِحسانا»ست علی به قـاطـبـۀ خلق، «حـجـةالله»ست ولی برای علی، حجت خـدا زهـراست قیامت از عـطش دیدن علی غـوغاست به عشق ساقی کوثر چه محشری برپاست فقـط عـلیست عـلمدار حـمد در محشر فقط علیست که در حشر پرچمش بالاست عـلـی به « إِنَّ إِلَـیـنـَا إِیـابَـهـُم»، مـلـجـأ به «ثُـمَّ إِنَّ عَـلـَینَا حِسَابَهُـم»، مـأواست علی که هـیچکجا رد نـکـرده سـائـل را علی که بر سر خوان کرامتش دنیاست خـدا کـنـد که مرا از صـراط رد سازد «هزار نکتۀ باریکتر ز مو اینجاست» بهشت، منزل «طُوبَىٰ لَهُم وَ حُسنُ مَآب» بهشت، محـفـل ذکـر فـضـائل مولاست عـلیست نــور خـدا، نـور دیـدۀ احـمـد علیست چشم خدا، نور چشم او زهراست به حُسن او چه بگویم؟ که او اَباالحَسن است همه وجـود حَـسن از کـرامت بـابـاست مـریـد غـیـرت و ایـثـار اوسـت ثـارالله شهید غـربت این مرد، سیدالـشهـداست به کـربـلا بـرکـات از ابـوتـراب رسـید به یُمن اوست که در تربت حسین شفاست عـلی تـهـجـد زیـنالـعـبـاد در مـحـراب علی صحـیـفۀ سجـاد در مقـام دعـاست علیست باقر علم و علیست صادق وعد علیست کاظم غیظ و علی امام رضاست عــلـی جــواد امـامــان و هـــادی امـت به سایۀ نجـفـش، کاظمین و سامـراست خدا دوباره حسن بر عـلی کرامت کرد حسن که عسکر او جن و اِنس و اَرض و سماست بیا به مسجد سهله که بیت مهدی اوست بـیا که خـانـۀ امیـد اهـلبیت ایـنجـاست علیست آینۀ «هَـل أَتَىٰ عَـلَى الإِنسان» چه آیـنه؟ که در او جـلـوۀ خدا پیداست نبی به اذن خـدا «دَاعِـیـاً إِلَى الله» است نبی سراج منیر و علی صراط خداست عـلیست «حُجَّـةٌ الْبَـالِـغَـه»، یقـین دارم خدا گـواه که نهجالبلاغه خود گویاست علی دویست تجلی به جُرج جُرداق است علی عـنایت بیحد به مکتب عـیساست عـلـی مـجـادلـهاش «اَلّـتِی هِیَ أَحْـسَن» علی مباهلهاش نیز، «دَعوَة الحُسنی»ست صراط سیرِ الیاللهِ مصطفی، مولاست که سیر اَنـفـُسی او به نون اَنـفـُسَـناست امـام هـشـتم ما مـسـتـند به قـرآن گـفـت مباهـلـهست که اوج فـضـایل مـولاست نبی کنار علی «شاهِدٍ وَ مَشهُـود» است خدا گواه، که «یـتـْلُـوهُ شاهِدٌ» گـویاست کسی که این دو یکی دید، چشم او روشن کسی که حرف خدا را نخواند نابیناست علیست جان کـلام خـدا به «اَنـفـُسَـنا» قسم به جان محمد «نِـساءَنا» زهـراست سـزاست جان نـبـی جـانـشـیـن او باشد به جان او، که خلافت برای غیر، خطاست بـیـا کـنـار مـسـیـحـا بـه وادی نـجــران ببـین که اوج تـجـلای پنج تن اینجاست مــبــاهــلـه ثــمــر «إِنَّــمَــا یـرِیـدُ الله» مـبـاهـلـه سـنـد محـکـم حـدیث کساست علی «لِیذهِبَ عَـنكُم»، علی «یطَهِّـرَكُم» عـلی به آیـۀ تـطـهـیـر غـایت تـقـواست علی به دوش نبی یا نبی به دوش علی؟ خلیل بتشکن کعبه اوست یا طاهاست؟ عـلی دعـای سـریع الاجـابـه میخـواند دمی که ذکـر لب او نـدای یازهـراست علیست کفو بتول و علیست نفس رسول علی به کل رسـولان ولایـتـش اولاست تــــرابِ مَـــقـــدم او تـــاجِ عـــزت آدم سـحـاب رحـمت او سـایـۀ سر حواست عـلی مـدرس ادریـس در کـتـابت وحی علی به کرسی تدریس، «عَلَّمَ الاَسما»ست همین که کشتی نوح «اسْتَوَتْ عَلَى الجُودِیّ» ندا رسید عـلی کـشـتی نـجـات شماست زمــــان زمــــزمــــۀ لا اِلـــهَ اِلّا اَنــت علی اجـابت یونس به ظلـمت دریـاست علی تـکـلـم طـور و عـلـی تـرنـم وحی علی تـجـسـم نـور و عـلی یَد بیضاست بـه ذکـر او زکــریــا شـده مـسـیـحــادم نـسیـمی از نـفـحات حسین او یحـیاست قـسـم بـه آیـۀ «اِقْــرَأ وَ رَبّـُكَ الأَكـرَم» عـلی کرامت قـرآن و معجـز طاهاست چه آیـه از «لَـعَـلِیٌّ حَـكـِیـم» محکـمتـر؟ عـلی صـریحتـرین آیـۀ کـتـاب خداست علی علی و؛ علی عالی و؛ علی اعلاست به مصحف کلمات خدا «هِیَ العُلیا»ست قـیـاس خلـق خـدا با عـلـی، مَـعَالفـارق که «لا یقـاسُ بِـنا» از مناقب مولاست گواه ما «أَ جَعَـلـتُم سِـقَـایةَ الحَاج» است مقام ساقی کـوثـر فـراتـر از اینهـاست چرا مـقـایـسه؟ «لا یـسـتَـوُونَ عِـنـدَالله» که آیه آیۀ قـرآن به فـضل او گـویاست علی رسیده به قرآن به «أَعـظَمُ دَرَجَه» علی در این همه آیات، آیت عظمیست اگر هـزار پـیـمـبـر بـه مـدحـت حـیـدر یکی هزار روایت بـیـان کـنـند رواست علیست سورۀ نصر و به عصر بیمانند علیست سورۀ فتح و به دهر بیهمتاست دمـی کـه حـیـدر کــرار، تــیـغ بـردارد فقط فرار در آن عرصه، چارۀ اعداست زمــان غــرش «الله اکــبــر» حــیــدر ملک به حیرت از آن حملههای رعدآساست عـلی عـذاب «أَعِـدُّوا لَـهُـم» عـلیه عـدو علی به فـرق ستم تـیغ انـتـقـام خـداست کـنــنـدۀ در خــیـبــر، کـشـنـدۀ مـرحـب که نام او رجز فـتح مسجدالاقـصیست چه آیهها که مرادش فقط خلافت اوست چه سورهها که گـواه شرافـت مولاست بـبـین خـلافت او را به سـورۀ اعـراف دلـیـل محـکـم مـا آیـۀ «وَ واعَـدنـا»ست علی خلیفه به حکم حدیث منزلت است اگرچه منـزلـت او فـراتر از مـوساست علی به منـزلۀ سر به پـیکـر طاهـاست علی به پیکرۀ وحی، روح ما یوحیست علی نصیر و وزیر و مشیر خـتم رسل علی امیر و نذیر و بـشیر خلق خداست امـام اوست که در دورۀ حکـومـت هـم انیـس با ضـعـفـا و رفـیـق با فـقـراست نوازشش به سر و روی غنچههای یتیم شمیم روحفـزا و نـسیم عـقـدهگـشـاست علی به پـیـرهـن سـادهای قـنـاعت کرد لباس خوبترش را برای قنبر خواست علی به آیـۀ «ایّـاکَ نَـعـبـُـدُ» عـبد است برای شیعه به «ایّاکَ نَستَعین» مولاست علی امیر «اُولُوالاَمر» در «اَطیعُوا الله» ولی به «مَن یطِعِ الله» او مطیع خداست خوشا کسی که ملبس به جامۀ تقـواست بدین لباس مقـدس، به محضر مولاست بیـا به محـضـر مـولا بـخـوان امـینالله که او امین خـدا و امـان خـلـق خداست در آن حرم «اَرِنِی الطَّلعَةَ الرَّشیده» بخوان ولی عصر، شب و روز زائر مولاست بیا به ساحت قـدسـش به ذکر «مُـولَـعَـةً بِذِكرِکَ وَ دُعاَئِک» که او مجیب دعاست «عَلی الأَطائِبِ مِن أَهلِ بَیت» ندبه کنید اگر که خون رَوَد از چشم جن و انس، رواست به «قُل اَعوذُ بِرَبِّ الفَلَق» بیا به نجـف حریم امن تو «مِن شَرِّ ما خَلَق» آنجاست بیـا و دل به دعـای صـبـاح او بـسـپـار علی زمان مناجات «سامِعُالنَّجوی»ست صباح، وقـت مـنـاجـات بـا امـام زمـان صباح، فرصت تجدید عهد با مولاست به گریه هر شب جمعه دعای خضر بخوان که قطره قطرۀ اشک تو رشک آب بقاست به هر «مَدَدتُ یَدِی» خواندهام علی مددی همیشه و همهجا دیدهام به دست خداست به نخـل مـیـثـم او سـازگـار شد طـبـعـم حلاوت همهابـیات من از آن خرماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
علی فصل شروع هرچه عشق است عـلی سرمـشق بانـوی دمشق است علی هر لحظهاش صد کهکشان است امیـر و لـنگـر هـفـت آسـمـان است علی خـورشـیـد تـابـان زمـین است فقـط حـیدر، امـیـرالـمـؤمـنین است علی امضای رحمان و رحیم است علی یعـنی صراط المـستـقـیم است عـلـی در اوج مـانـند سـهـیـل است علی چـشـمان گـریـان کـمـیل است علی دلبر عـلی عـشق و علاقهست عـلی رهبر، علی نهـج البلاغهست عـلی شـمـشیر بران و حکـیم است علی هـمـبـازی شـهـری یـتیم است عـلـی در داوری مـانـنـد مـاه است علی پاکیزه از رجس و گـناه است علی شمع است شمعی جاودانسوز عـلـی پـروانـۀ شـیـعـه شب و روز عـلـی پـرودگـار سـعـی و کـارست عـلـی هـمدوش تـیـغ ذوالـفـقـارست علی همراز شب با گوش چاه است عـلـی در آسـمـانهـا پـادشـاه اسـت علی انـدازه و قـدرش زمـین نیست زمـین جـای امـیـر المـؤمنین نیست عـلی مـوسـیـقی رقـص وجـودست عـلـی سـالار سـبـز هر سـرودست علی سـقـای حوض سلـسـبیل است علی مافـوق شخص جـبرییل است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آئـیــنــۀ تـمـام نـمــایِ خــدا عــلـیسـت نقـشی که زد رقـم، قـلـمِ ابتدا، علیست دسـتِ خـدا، زبـان خـدا، صـورت خـدا در بـنـدگـیـش، بـنـدۀ بیانـتـهـا علیست جان رسـول و لحـم رسول و دم رسول شیـر خـدا و شیر رسـولِ خـدا علیست بعد از نـبـی به هر زن و مرد مـؤمـنی مولا علی، امام عـلی، مـقـتـدا علیست ذکر عـلـی به وقت دعـا یا محـمد است ذکر نـبـی به درگه معـبـود یا عـلیست مـولایِ دیگـران، دگـری بود و دیگری یا رب گواه باش که مولایِ ما علیست زیـبـاتـریـن دعـا بـه لـب شـیـعـۀ عـلـی یا مصطـفی محـمدُ یا مرتضی علیست دانـید جای شیـعه به روز جزا کجاست سوگند میخورم به خدا هر کجا علیست نفس رسول، آنکه به جای رسول خفت تا جان کند به راهِ پیامـبر فـدا، علیست دشـمن به دشـمـنی خود اقـرار میکـنـد مردی که داشت بازویِ خیبرگشا علیست بـــســم اللَه کـــتــابِ خــداونــدگـــار را هرکس که با علیست بداند که "با" علیست چشم خدا، قـسیم جحیم و جنان به حشر دست خدا و لنگر ارض و سما علیست تنزیل و نور و مریم و طاها و مؤمنون یاسین و توبه و زُمر و هلاتی علیست گـفـتـم دعـا کـنم که نـگـاهی به ما کـنـد دیدم که استجابت و ذکر و دعا علیست بر حـشـر چون لـوایِ خـدا سـایه افکـند گردد عیان به خلق که صاحب لوا علیست آن بـتشکـن کـه در حـرم ذاتِ کـبـریـا بگذاشت جایِ دست خداوند پا علیست در « انّــمــا ولـیـکـمُ الله » ســیــر کـن تا بنـگـری ولی دگـرانـند، یا عـلیست؟ روزِ غـدیـر گـفت نـبـی در غـدیـر خـم یا رب تو باش ناصر هرکس که با علیست آن کس که از ولادت خود تا شـهـادتش یک لحظه دل نداد به دست هوا علیست این قول شافعیست که در شعر ناب خود گفتا مرا علیست خدا، یا خدا علیست؟ میثم! هنوز صوت پیامبر رسد به گوش فـریـاد میزنـد که امـام شـما عـلـیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
از چشمهسار عرفان هركس وضو ندارد در سجـدهگاه عـشقـت آبی به رو ندارد گر نیسـت آشـنـایت سـرگـشـتـه ولایت دل نیست دل به جانت جان میل او ندارد شب تا سحر نخـفـتـم با مـاه راز گـفـتم چشمم به دور هجران با خواب خو ندارد از اشك پـرورانـدم در دل گل خـیالـت این آب را طـبیعـت در هیچ جـو ندارد با گـل، گـل خـیـالـت تا روبـرو نمـودم گل شد خجل كه با تو او رنگ و بو ندارد از یك نگاه چـشمت مـسـتند عـاشـقانت ساقی نگر كه در كف جام و سبو ندارد هر كس كـند حـدیـثی از دلبری ولیكن جـز با خـیال رویت دل گـفـتگـو ندارد جـویند عـاشـقـانت از هر دری نشانت هستی تو در دل من این جستجو ندارد رو تافتی ز گلشن با سرو گفت سوسن از پشت سر ببینش «گل پشت و رو» ندارد در سینه محبان بس رازها نهـفته است عشق است این، كه گوید راز مگو ندارد هر ذره از وجـودم نالد ز درد هجران این نالـههای سوزان نی در گـلو ندارد خورشید هر سحرگه آید به پای بـوسی مه نیز در شب آید كاو روز، رو ندارد دردی كه از تو آید هرگـز دوا نخواهد زخـمی كه از تو باشد میل رفـو ندارد گردون شبیه حسنت در شش جهت نیابد گیـتـی مثـال رویت در چـارسـو ندارد گر نیستی تو جانان جان دلبری نجوید ور نیست شوق وصلت دل آرزو ندارد دلـداده جـمـالـت دیــدار گـل نـخــواهـد زیباست گل ولیكن آن روی و مو ندارد هر چند نغمهخوان شد دورش به سر نیامد دل در محـیط عـشقـت اقـبال قـو ندارد محرم نه در حریمت ای كعـبۀ حقـیقت از چشمۀ بصیرت هر كس وضو ندارد گوی سبق ز «عابد» خواهد رقیب بردن خالیست عرصه امّا چوگان و گو ندارد
: امتیاز
|